۱۳۸۸ شهریور ۲۸, شنبه

خسرو گلسرخی در روز دوم بهمن ۱۳۲۲ در شهر رشت زاده شد. پدرش قدیر گلسرخی و مادرش شمس‏الشریعه وحید، هردو از روشنفکران و آزادی‏خواهان گیلان بودند. هنگامی که خسرو هنوز بیش از ۵ سال نداشت، قدیر درگذشت و به‏ناچار همسر جوانش به همراه خسرو و برادر دوساله‏اش، فرهاد گلسرخی، به خانهٔ پدرش، محمد وحید در قم، پناه برد. پدربزرگ خسرو، محمد وحید، از یاران میرزا کوچک‏خان جنگلی در جنبش جنگل بود و درکنار کوچک‏خان دربرابر نیروهای دٌش‏گانهٔ انگلیس جنگیده‏بود، و این از سروده‌هایش به‏آشکار می‌تراود؛ به‏ویژه آنهایی که به نام‏خامهٔ «جنگلی‏ها» و "دامون" سروده شده‏اند (واژهٔ دامون به گویش گیلانی همان دَمن پارسی است، همچون دشت و دمن، و به میانشٍ تپه‏ماهورهای سرسبز است).خسرو، آموزش ابتدایی را در دبستان حکیم سنایی و آموزش میانه را در دبیرستان حکیم نظامی به‏پایان رساند. هنوز بیش از نوزده سال نداشت که پدربزرگش نیز درگذشت. اینک بار گرداندن چرخ روزگار در خانواده به دوشش افتاد. و چنین بود که او به همراه برادرش فرهاد، راهی تهران شد. دو نوجوان در محلهٔ امین‏حضور خانه‌ای کوچک یافتند. خسرو به‏ناچار کاری پیدا کرد که همهٔ روز او را دربرمی‌گرفت. بااین‏همه، او شب‌ها را به آموختن زبان‌های فرانسه و انگلیسی و پژوهش‌های فرهنگی می‌گذراند. نوشته‏ها و سروده‌ها و بررسی‌هایش را با خامه-نام‌هایی مانند «دامون»، «خ.گ.»، «بابک رستگار»، «افشین راد»، و «خسرو کاتوزیان» به‏چاپ می‏رساند.
در سال ۱۳۴۷، هنگامی که سردبیری بخش هنری روزنامهٔ کیهان را داشت، با عاطفه گرگین، شاعر، نویسنده و پژوهش‏گر، پیوند زناشویی بست. در سال ۱۳۵۰، نوشته‏ای از او در ماهنامهٔ نگین در زیر سرنبشتهٔ «گرفتاری شعر در شبه‏جزیرهٔ روشنفکران» به‏چاپ رسید که بسیار گفتگوبرانگیز بود. گلسرخی در این نوشته شاعران آن روزگار را سرزنش می‌کرد که:
"شاعر که ناخواسته و نادانسته زیر نفوذ سیاست هنری روزگارش قرار گرفته‏است... او از کلمات و شرایط عینی زندگی می‌ترسد. شاعر در مقام تولیدکننده‏ای تکیه زده که منطبق شدن کالایش با ضوابط جاری حتمی می‏نماید. آیا شعر نمی‌تواند دهان‏به‏دهان جریان و هستی گیرد و گردن نهادن به ایجاد آن گونه کالا ضرورت دارد؟... شاعر جا خالی کرده‏است. او گوشه‏نشین، حاشیه‏پرداز و منزوی شده، به متلاشی کردن نقش تاریخی شاعر و حقیقت شعر نشسته‏است... شاعر چون در کوران واقعیات نیست، چون در زندگی روزمره در میان مردم دیده نمی‌شود، شعر او نه رنگی از مردم دارد و نه رنگی از زندگی [۱] "
در مردادماه همان سال، بخش نخست نوشتهٔ دیگری از او با عنوان ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” در نگین به چاپ رسید. او در این نبشته گروهی از شاعران از فرنگ برگشتهٔ آن دوران را سوداگران هنر و عروسکهای کوکی خواند ونبشت
«ما شاهدیم که این ٌعروسکان کوکی ٌ معصوم! مشتی کلمات قصار از قلب پر عفونت سیاست هنر سوداگرانه حفظ کرده‌اند و هر جا که فرصتی دست می‌دهد، همان‌ها را تکرار می‌کنند: ُهنر مردم یعنی حرف مفت، حالا هنگام آن ست که در بند معماری شعر باشیم[۲]»
بخش دو دیگر این نبشته در شهریور ماه در نگین چاپ شد این مقاله سپس در کتابچه یی از سوی انتشارات (کتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور چاپ شد.[۳] ورا که سپس ساواک از دنبالهٔ چاپ آن در نگین پیش گیری نمود. از دیگر نبشته‌های مهم خسرو در نگین, می‌باید همچنین از نبشتهٔ او در یادبود پنجمین سالگرد مرگ فروغ نام برد او در این باره نوشت:
«او زیبایی را در بافت خشن زندگی جستجو می‌کرد. شعر فروغ، شعرهای اجتماعی او، شاید مردمی ترین شعر روزگار ما باشد[۴]»
دو مجموعه به نام‌های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در کجای جهان ایستاده ام” را کاوه گوهرین پس از کشته شدن او منتشر کرده ست. دوران زندگی خسرو با عاطفه چهار سال بود و بهرهٔ این همزیستی فرزند پسری ست به نام دامون. عاطفه گرگین اندکی پس از دستگیری گلسرخی در دادگاه ارتشی به چهار سال زندان کیفر شد و سرپرستی از دامون را فرهاد، برادرش به رانش گرفت.
خسرو گلسرخی در ۲۹ بهمن ۱۳۵۲ به جرم شرکت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی در دادگاه ارتشی به اعدام محکوم و در میدان چیت گر تیر باران شد. به سبب فشار رسانه‌ها و سارمان‌های دادخواه جهانی شاه پروا داد تا از پدآفند گلسرخی در دادگاه فلمبرداری شود. خسرو در پدآفند از خود، دادگاه را فرمایشی خواند و گفت:
"در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. چنان‌که گفتم من از خلقم جدا نیستم، ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه می‌کند، یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است. یک سازمان عریض و طویل تحت عنوان فرهنگ و هنر وجود دارد که تنها یک بخش آن فعال است، و آن بخش سانسور است که به نام اداره نگارش خوانده می‌شود. هر کتابی قبل از انتشار به سانسور سپرده می‌شود. در حالی که در هیچ کجای دنیا چنین رسمی نیست، و بدین گونه‌است که فرهنگ مومیایی شده که برخاسته از روابط تولیدی بورژوا کمپرادور در ایران است، در جامعه مستقر گردیده‌است و کتاب و اندیشه مترقی و پویا را با سانسور شدید خود خفه می‌کند. ولی آیا با تمام این اعمالی که صورت می‌گیرد، با تمام خفقان، می‌توان جلوی اندیشه را گرفت؟ [۵] "
او به همراه تنی چند از دیگر فعالان سیاسی زمان شاه مانند کرامت‌الله دانشیان(دوست و همرزمش که با او اعدام شد)، محمد حنیف نژاد، سعید محسن، علی‌اصغر بدیع‌زادگان(از پایه‌گذاران سازمان مجاهدین)، و علی میهن دوست (از اعضای کادر مرکزی سازمان مجاهدین) و گروه بیژن جزنی که به همراه ۸ نفر دیگر از همراهانش در ۳۰ فروردین ۵۴ در تپه‌های اوین کشته‌شدند، در قطعه سی و سه بهشت زهرا به خاک سپرده شد.
[ویرایش] دادگاه
- دفاعیه او در دادگاه مشهور شد. این دفاعیه با سانسور در همان زمان رژیم شاه از تلویزیون پخش شد ولی بار دیگر به صورت کاملتر در اولین روزهای سقوط شاه در پنجمین سالگرد اعدام او در شب ۲۹ بهمن ۱۳۵۷ از تلویزیون سراسری ایران پخش شد. او در دادگاه از عقاید مارکسیستی خود و تأثیر پذیری‌اش از اسلام سخن گفت و رژیم شاه را به شدت محکوم کرد. بخش‌هایی از این دفاعیه: - «ان الحیاه عقیده و جهاد» - - سخنم را با گفته‌ای از مولا حسین شهید بزرگ خلق‌های خاورمیانه آغاز می‌کنم.
-
من که یک مارکسیست-لنینیسم هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم و آنگاه به سوسیالیسم رسیدم. -
هنگامی که مارکس می‌گوید: «در یک جامعه طبقاتی ثروت در سویی انباشته می‌شود و فقر و گرسنگی و فلاکت در سویی دیگر در حالیکه مولد ثروت طبقه محروم است.» و مولا علی می‌گوید: «قصری بر پا نمی‌شود مگر آنکه هزاران نفر فقیر گردند.» در این دو گفته نزدیکی بسیاری وجود دارد و در این تاریخ می‌توان از مولا علی به عنوان نخستین سوسیالیست جهان نام برد و از سلمان پارسی‌ها و اباذر غفاری‌ها. - در ایران انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. این نوع برخورد با یک جوان یادآور انکیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است.» - -
در تاریخ ۱۸/۱۱/۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۱۵ از شبکهٔ سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران فیلم دادگاه خسرو گلسرخی در برنامه‌ای به نام «فوق‌العاده» با حذف بخش‌هایی پخش شد. -
همچنین در تاریخ ۱۴/۱۱/۸۷ ساعت ۲۱ در برنامه اختصاصی از شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی , بخش های دیگری از این دادگاه با سانسور مجدد پخش شد , در این قسمت فرجام خواهی متهمان نشان داده می‌شود که خسرو گلسرخی و کرامت الله دانشیان هرگونه فرجام خواهی از شاه و فرح را رد می‌کنند.
منبع : ویکی پدیا

هیچ نظری موجود نیست: